باید یک جایی با کسانی که دوستشان دارم و دوستم دارند حرف میزدم تا حسودان، نادان ها و بد خواهان با افسانه سازی دل عزیزانم را نرنجانند. از سالها قبل باید به دنیای قشنگ وبلاگ نویسان وارد می شدم ولی زندان و گرفتاری های بعد از آن اجازه و فرصت نمی داد. امشبِ مهتاب، که ماه کامل بود، مهربانی از آن سوی دنیا, با سین لحظه ی آغازخلقت، مادر وبلاگم شد و این پسر گستاخ به دنیا آمد: تولدش مبارک