

پس از مصاحبه های اخیر با VOA در ۱۴ آذر ۱۳۸۵ و ۱۶ آذر ۱۳۸۵ برخی از دوستان همیشگی، با بهت و حیرت خواستند تا توضیحات بیشتری در این خصوص ارائه دهم. ماجرای ۲۸ مرداد و ۱۶ آذر که از گره های پیچیده تاریخ ماست به دلیل حساسیت بسیار زیاد، همیشه روشنفکران و جامعه شناسان را از تحلیل عمیق و منطقی در این مورد ترسانده است!!! شاید اگر من هم پسر گستاخ ایران
نبودم باید از ورود به این بحث هولناک میترسیدم ، و همانطور که دوست عزیزم ( فرهنگ .ن ) بعد از دیدن این مصاحبه ها عنوان کرد " از ورود به مقوله هایی که بهانه به دست کمونیستها برای حمله جدید میدهد " ،پرهیز میکردم. اما طبیعت من با گستاخی آمیخته شده و از مصلحت اندیشی بسیار فاصله دارد. مهمتر اینکه این عفونت به جا مانده درحافظه تاریخی یک ملت را باید با تیغ دردناک واقعیت آشنا کنیم و برای همیشه عفونت را از زخم کهنه ایرانیان بیرون بریزیم تا دعوای تاریخی مصدقیها و شاهیها و دیگران در مسیر آشتی و نبرد با دشمن مشترک (ملاها) قرار گیرد.
ملاتاریسم سبزومیلیتاریسم سرخ!
آنچه ما از تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و ۱۶ آذر همان سال میخوانیم توسط حاکمان امروز ایران (ملاها) و همکاران خطاکارشان در ۱۳۵۷ ( چپهای اُرتدُکس و ملی مذهبیها و چپهای مذهبی ) تاریخ نگاری شده است.در واقع تلفیقی از ملاتاریسم سبز ( بنیادگرایان اسلامی ) و میلیتاریسم سرخ ( جاماندگان قافله کمونیستی استالین ) تاریخ را آنگونه که دوست داشتند نوشتند و شاید نمیدانستند که :
به تاریخ میشود دروغ گفت ولی تاریخ دروغ نمیگوید
دوران کوتاه اما پر بار نخست وزیری دکتر محمد مصدق (نخست وزیر انتصابی پادشاه وقت ایران که تحریف کنندگان تاریخ ایشان را نخست وزیر انتخابی! میخوانند) از پیچیده ترین دوره های تاریخ ایران است. در آنزمان فضای نسبتا باز سیاسی امکان فعالیت برای احزاب و گروهها تا حدودی فراهم کرده بود ، اما عملا دو جریان امکان قدرت نمایی داشتند. یکی جبهه ملی به رهبری نخست وزیر و دیگری حزب توده. در این بین حزب توده با تکیه بر پولهای فراوانی که اتحاد جماهیر شوروی در اختیارش میگذاشت امکانات زیادی برای جذب نیرو پیدا کرده بود. عملا حزب توده قدرتمند ترین ساختار تشکیلاتی تاریخ ایران را داشت و با وقاحت هر چه تمامتر از گذاشتن پرچم ایران بر سر در دفاتر حزب خودداری کرده و پرچم شوروی را همه جا نصب میکرد. حزب توده و سران آن مامور بودند تا روسها را به آرزوی دیرینه شان یعنی دسترسی به آبهای گرم خلیج پارس برسانند. تلاشی که آنرا مخفی نمیکردند و قرار بود ایران را به یکی از جمهوریهای اتحاد جماهیر شوروی تبدیل کند. که اگر چنین میشد ،امروز امپراتوری ننگین کمونیستها تمام دنیا را با تکیه بر منابع فراوان سرزمین افسانه ای ایران ، به تسخیر کشیده بود.
دکتر محمد مصدق با خوش بینی و آزاد اندیشی مثال زدنی شان ، به این خطر هولناک توجه نکرده بودند. شاید امروز برای ما که به تاریخ واقع بینانه نگاه میکنیم درک این موضوع ساده تر باشد. دکتر مصدق بدون توجه به اینکه مردم هنوز آمادگی و آگاهی کامل برای حضور در انتخابات آزاد را ندارند و حیله های پوپولیستی و عوام فریبانه ی توده ایها و پولهای باد آورده شوروی چه سرنوشتی را برای ایران رقم زده است ، حرف از رفراندم میزد. حزب توده که همیشه دشمنی آشکار با مصدق داشت از این سخن نخست وزیر به شدت استقبال کرد .چرا که در غافلگیری دیگر نیروهای تاثیر گذار اجتماعی به راحتی میتوانست میدان داری کند.
اما دلیل من برای اثبات اینکه جامعه ایران در مرداد ۱۳۳۲ آمادگی رفراندم نداشت این است که:
۲۵ سال بعد در همین جامعه که باید به اندازه ربع قرن آگاهتر از مرداد ۱۳۳۲ می بود ، در فروردین ۱۳۵۸ همان مردم به پای صندوقهای رای رفتند و در برابر چشمان حیرت زده دنیا به واژه ای که هیچ تعریفی نداشت رای (آری) دادند!!!! دوباره به این مسأله فکر کنید. بیش از ۹۸٪ مردم ایران به کلمه (جمهوری اسلامی ) که تا آنزمان هیچ تعریفی نداشت رای مثبت دادند و هشت ماه یعد از این رفراندم خنده دار به همت آقای دکتر حسن حبیبی( عموی همین سعید حبیبی خودمان که از سرداران ارتش سرخ هفت نفره هم شده اند ) برای کلمه جمهوری اسلامی تعریفی ارائه شد و به پیشگاه ملت تقدیم گردید تا بدانند ۸ ماه قبل به چه چیزی رای داده بودند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حرف من اینست که در جامعه ای اینچنین احساسی و کم اگاه چطور دکتر مصدق عزیز ( که از صمیم قلب دوستشان دارم ) متوجه خطر نشد و با دشمنان دیرینه ایران و البته دشمنان قسم خورده خود ایشان یعنی ( توده ایها ) همراه و همصدا شدند ؟ نتیجه رفراندم مرداد ۱۳۳۲ کاملا معلوم بود و تشکیلات قدرتمند حزب توده کشور را به دست می گرفت و دو دستی تقدیم شوروی میکرد. دلیل دخالت آمریکا در این حادثه پیشگیری از حادثه ای شوم تر یعنی تشکیل دولت کمونیستی ایران بود. رویای احمقانه و خائنانه ای که این روزها رفیق ناصر زرافشان با آن روزگار میگذراند.
در مورد ریشه حادثه ۱۶ آذر در فرصتی دیگر اگر دوستان علاقمند بودند خواهم گفت. اما همین اندازه بگویم که از ۱۴ آذر ۱۳۳۲ و در پی اعلام باز گشایی سفارت انگلیس (که پس از ملی شدن نفت تعطیل شده بود) و ورود کاردار جدید انگلستان ( سر دنیس رایت ) ، اعتراضات توسط بازار و دانشگاه صورت گرفت و تا ۱۶ آذر و حادثه هولناک کشته شدن سه آذر اهورایی در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه یافت. در گیری بین دانشجویان و یک گروه سرباز ( بنام دسته جانباز ) که تخلف نظامی مرتکب شدند ، پیش آمد و ( بزرگ نیا، قندچی و شریعت رضوی ) به شهادت رسیدند. پادشاه وقت ایران از خانواده کشته شدگان عذر خواهی کرد و دولت برای پرداخت خون بها اعلام آمادگی کرد و دانشجویان شهید با عزت و احترام در امامزاده عبدالله دفن شدند. سربازان خاطی هم در دادگاه نظامی محاکمه و به احکام سنگین محکوم شدند. نکته اینجاست که ریچارد نیکسون ( معاون رییس جمهور وفت آمریکا ژنرال آیزنهاور ) ۱۸ آذر به ایران آمد و پس از شنیدن حادثه ۱۶ آدر به شدت به دولت زاهدی اعتراض کرد و در سخنرانی اش در دانشگاه تهران هم به همین اعتراض اشاره کرد. جالبه که حتی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی هم تاریخ این حوادث مهم را از منابع عجیب و غیر منطقی مثل خاطرات مصطفی چمران ( جنایتکار دو زیستی نیمه چپ و نیمه اسلامی ) عنوان میکنند. امروز میلیتاریای سرخ ( چپهای خنده دار ) هم آوا با ملاتاریای سبز ( آخوندهای حاکم ) در شانزده آذر به امپریالیسم آمریکا! فحش میدهند و مذبوحانه با حیله های ( رفیق ناصر خانی ) تلاش دارند جنبش دانشجویی ایران را چپ و آمریکا ستیز معرفی کنند که فقط باعث خنده ناظران میشوند با ( ارتش سرخ ۷ نفره شان
) !!!
این نوشته قدری طولانی شد.
در پست بعدی ادامه همین مطلب با عنوان : ( کدام زندانی سیاسی ؟؟؟!!! ) به معرفی استالین ایران ( ناصر خان زرافشان ) و نوچه های رنگ و وارنگش مثل : پیمان پیران ( جوجه کمونیستی که هنوز در آرزوی گرفتن دیپلم در مانده ) ، سعید حبیبی ( برادر زاده حسن حبیبی ) ، مرتضی اصلاحچی (سردار سپاه زاده ! ) ، عابد توانچه ( سردار سپاه زاده !) ، داراب زند ( مانده در رویای تقی شهرام شدن ) و مامور اخراجی اداره اطلاعات اصفهان (م. جو کار ) و ارتش سرخ ۷ نفره برایتان خواهم گفت . تلاش ما برای بستن دهان این عناصر نتیجه نداد و حالا بد نیست که مردم هم بدانند در این آشفته بازار مبارزه سیاسی ایران ، مهره های امنیتی و اطلاعاتی سبز و سرخ حکومت چه میکنند.
اما ....... :
امروز روز جهانی حقوق بشر است. این روز را به تمام فعالین این عرصه تبریک میگویم. به نازنین افشین جم که آغاز گر شیوه ای نوین در عرصه دفاع از حقوق بشر بودند .
کاوه آهنگر عزیز از مطالب و عکسهای این وبلاگ و وب سایت شخصی من www.fakhravar.com میتوانید در ( ویکی پدیا ) استفاده کنید و ممنون از تلاشهایتان![]()